
گاه و بیگاه دلم بدجوری واسه خدا تنگ می شه یه وقتایی
دلم می خواد بهم وقت قبلی بده وتو یه جلسه خصوصی
دو نفره درد و دلامو بشنوه .اون منو بخاطرنگرفتن وقت
قبلی محروم نمی کنه .هیچ وقت اسمم واسه صحبت باهاش
وارد یه لیست انتظار طویل نمی شه که معلوم نیست کی
نوبت به من می رسه محاله ...محاله ممکنه بهم بگه :
نمی پذیرمت !؟
گاهی وقتا واسش نامه می نویسم ومی دونم که نامه هامو
بی جواب نمی ذاره وقتی توی دفتر خاطراتم نامه هامو
مرور می کنم می بینم که حتی یه دونه شم بی جواب
نمونده .
من و خدا یه قول و قراری باهم گذاشتیم اون به من قول داد
همیشه مراقبم باشه وکمتر و کمتر از عالی ترین بهم نده
ومن بهش قول دادم حتی اگه دل بی قرارم تو حسرت
آرزویی پرپر می زد وشوق استجابت دعایی آتیشم می زد
با تموم وجودم بدون تردید اول بگم اجازه خدایا !
خدایا تو اجازه میدی؟ تو صلاح می دونی ؟ اگه تو
ناراضی باشی دلم به بی رضایتیت راضی نمی شه .
می دونم اخه تو دوسم داری و همیشه برام بهترین ها رو
خواستی .اصلا از خوبی بی انتهای تو بد خواستن محاله.
اعتراف می کنم قول سنگینیه وعمل بهش مث به زبون
آسون نیست .واسه همین از خودش خواستم و
گفتم: من فقط یه بنده م چیزهایی هست که فقط تومی دونی
هیچ وقت ندونستم و شایدم هیچ وقت نفهمم
اتفاقاتی می افته که ذهن محدود من قادر به تعبیرش نیست
چشمهای قاصر من قادر به دیدن اون چه پشتش هست,
نیست . دلایلی پنهان هست که شاید واسه همیشه مسکوت و
مکتوم باقی بمونه و اسراری هست که شاید دونستنش ...
فهمیدنش ,تو ظرف ادراک من نگنجه اینو تو می دونی .
پس واسه لحظه های دشوار به من قدرت تحملشو ببخش
منو به اون نقطه برسون که همیشه یادم بمونه همه چی از
سمت تو خیر مطلقه .گاهی اوقات آرزوهایی داشتم و تو
زیر نامه ی آرزوهام نوشتی موافقت نمی شود راستش
اولش حس خوبی نداشتم دلم می گرفت شاید بخاطر جنسم
که شیشه حس و عاطفه بود .
منو ببخش که یه وقتایی از سر بی صبری وناشکیبایی
تو خلوت وتنهاییم ازت می پرسیدم :آخه چرا؟؟؟
وقتاییکه هرچی فکر می کردم اسیر خاکم به هیچ جا
دنبال دلیل می گشتم و دلیلی پیدا نمی کردم پیش
می اومد با یه بغضی تو گلوم تکرار کنم :آخه واسه چی؟
چی می شه اگه ......؟ یه وقتایی از سر بی حوصله گی
وفراموشکاری بهت گله می کردم چقدر از بزرگواریت
شرمنده م که منو تو تموم لحظه های ناشکریم توی تموم
لحظه های بی صبریم با محبت تحملم کردی نه تنبیهم
کردی نه حتی ذره یی محبتت و ازم دریغ کردی توی
تنهاترین لحظات تنهاییم درست تو لحظه هایی که فکر
می کردم هیچ کس نیست اون موقع که به این حس
می رسیدم که چقدر تنهام واسم نشونه می فرستادی که :
من خودم تا آخرین لحظات باهاتم واسه تموم لحظات
همراهتم .من تنها بنده تو نبودم اما یه لحظه هم تنها رهام
نکردی .
تو محکمترین قوت دل تنهامی .تو طوفان های زندگیم
تو ابتدا و اصل آرامشی تو از من به من نزدیکتر بودی
موندم که چطور گاهی اوقات چشمهای غافلم ندیدت اما تو
هیچ وقت حتی لحظه ای منو ترک نکردی روزهایی رسید
که فکر کردم بامن قهری تو حتی همون لحظه با همون
فکر اشتباه که حتی از بخاطر آوردنش شرمنده می شم
از من قهر نکردی وبخاطر این فکر کودکانه نادرست
طردم نکردی .
من دوست دارم منو ببخش اگه قولم مث خودم اما دلم
به بزرگی بی حد تو خوشه وپشتم به کمکهای تو گرم .
از تو سپاسگزارم که با بزرگواری همیشه کمک کردی
تو همونی که هروقت از تو یاد کردم بهم امید بخشیدی
تو یادت چیزی هست که دل زیر و رو می کنه ....
غصه هامو می شوره و دلشکسته گی هامو ترمیم می کنه
چیزی که در هیچ چیز غیر از یاد تو نیست .
هر وقت خواستم ببینمت بی درنگ با مهربونی در رو
به روم باز کردی ونگاه نکردی گناهکارم .حذفم نکردی
من همیشه دست خالی به دیدنت اومدم وتو همیشه با دست
پر رونه م کردی هروقت صدات کردم طوری جوابمو دادی
که انگار مدتهاست منتظرم بودی .هر وقت ندونسته از
بیراه سر درآوردم خودت منوصدا کردی گاهی با تلنگر
اتفاقات ساده روزمره منو از ادامه یه راه غلط منع کردی
اما حتی اونوقتی که ازم مکدر بودی با بزرگواری آبروم
وحفظ کردی تو همیشه خدا بودی و من همیشه کمتر از
یه بنده به من از صفات و ذات چیزهای ببخش که جسم
خاکی من به روح آسمونی حتی شده یه سر سوزن
نزدیکتر بشه به حافظه م قدرتی ببخش تا اجازه گرفتن از
تو رو هیچ وقت از خاطر نبرم به اراده م همتی ببخش
استوار رو این عهد بمونه .
ازت متشکرم خدای مهربون من .
