۩۞۩ فریاد در تنهایی ۩۞۩

""" اگه مي خواي عاشق کسي بشي اول عاشق اون بالايي شو بعدش ديگه عمرا عاشق کسي بشي """

[تصویر: pgmknt5ueja3vgm00yrj.jpg]

 

 

اول بیاد اون خدایی که تو مهربونترینم و بهم هدیه داد و همیشه ازش سپاسگذارم

دوم بیاد تو شیرین ترین شهد زندگیم که همیشه حتی اوج دلخوری از هم عاشقت

بودم و هستم . همیشه از فاصله گله داشتم ولی اینبار برخلاف همیشه اصلا ناراحت

فاصله نیستم چرا که امیدوارم این سختی فاصله ها یه ضمانتی باشه واسه آسون 

شدن فاصله ها و مطمئنم که خدایی که باعث شد تو عزیزترینم و داشته باشم

به این دعای من نگاه می کنه چون می دونه من به این دعا دلخوشم .

و اما امروز روز میلادته روز میلاد عسلم که همیشه با مهربونیاش منو شرمنده

می کنه هرچقد من بد می شم اما با مهربونیاش  جایی  واسه حتی  شرمم  نذاشته

خیلی  خوشحالم  که  تو رو دارم خیلی خدا رو شکر می کنم واسه داشتن بهترینی

که هرچقد از دوس داشتنش بگم کم گفتم عسلم مهربونم ای کاش بدونی تو همه ی

زندگی منی ای کاش بدونی همه تار و پودم شدی ای کاش بدونی تا ته دنیا می میرم برات....

عسلم تولدت مبارک .....

 


 

 

 

 

 

فصل  تولدت  رسید   ماه   تولدت    اومد

ندیده  عاشقت شدم کاش بدونی یه جور  بد

شبی که باز شدن چشات به روی دنیای بدی

همه  پیغام  دادن  که  تو  به  دنیا   اومدی

 

 

چشات  که  قرمز  نبودن  آبی مث دریا بودن

اون روزا رو یادت میاد که گلدونا تنها بودن؟

تو  گل شدی  تو گلدونا  شبیه  یاس  نه  اطلسی

همه می گن بزرگ شدی به آروزهات می رسی

 

 

حالا بگو آرزوت و همون که  توی  دل   داری

یادت  باشه  هرجا  می ری  خدا  رو تنها نذاری

چقد آروم می شم وقتی سر می ذاری روی شونم

من حتی روز میلادت  با  چشمام  غرق  بارونم

 

 

شب  میلاد تو باید چراغونی   کنن   شهر و

باید  بردارن از دنیا  جدایی و  کینه و  قهر و

شب  میلاد  تو  باید  ماه  و   بیارن  از  بالا

می ذارم اون روچشمات همین حالا همین حالا

 

 

شب  میلاد  تو  باید  تموم  دنیا  روشن  شه

باید  قلب  پر از عشقت  فقط سهم دل من شه

شب  میلادت  و تن کن  بازم تن پوش ابریشم

برای  هدیه ی اون شب  منم قربون تو می شم

 

 

شب  میلاد تو باید خدا  هم دعوت  ما  شه

بای د تو جشن میلادت فقط حور و پری باشه

شب میلادت و کاشکی بیای قسمت کنی با من

تو رو جون خودت نذار غمت باشه حریر تن

 

 

 

 


 

نوشته شده در ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط Elmira یادگاری برای من ()

 

 

مرد بودن یعنی چه؟ آیا مردها باید در تصمیم‌گیری‌های خود مستقل و خودرای باشند یا اینکه از شخص دیگری خط بگیرند؟ آیا باید از احساسات و ناراحتی‌های خود با همسرشان حرف بزنند


و درد و دل کنند یا حرفی نزنند که احساساتی به نظر برسند؟ برخی از خصوصیات، مردانه به نظر می‌رسند؛ یعنی به اشتباه به مردها ربط داده شده‌اند مثلا:

مردها احساساتی نیستند
شاید تعجب کنید، ولی مردها بسیار احساساتی‌تر از زنان هستند؛ اما چطور ممکن است؟ باید آنها را تشویق کرد تا احساسات واقعی خود را بروز دهند. بروز دادن عواطف و احساسات به سلامت و شادمانی آنها کمک بیشتری می‌کند.

یک مرد یعنی شغل


برای اغلب آقایان، فشار کاری ریشه در دو چیز دارد:
۱) میل به برتری داشتن در چیزی و ۲) ایجاد رفاه و آسایش برای خانواده. این مساله می‌تواند در مورد زن‌ها نیز صادق باشد؛ ولی از آنجایی که همیشه کار کردن را برای مردها تعریف کرده‌ایم، این مساله را نیز به آنها ربط می‌دهیم.

مردها موجودات محدودی هستند


از آنجایی که زنان همیشه قربانیان اصلی محدودیت‌ها بوده‌اند، شاید این‌گونه جملات را برای بالا بردن جایگاه خود ساخته باشند.


 در واقع مردها هیچ محدودیتی ندارند و باید قبول کرد که اگر زنان کمی ملایمت و مهربانی بیشتری در مورد آنها به خرج دهند، توجه و فداکاری بسیار زیادی از جانب مردان نصیب‌شان می‌شود.

مردها از تسلیم شدن بیزارند
مردها همواره در طول تاریخ سخت‌تر، محکم‌تر و خشن‌تر از زنان بوده‌اند و یا لااقل خود را این گونه نشان داده و هرگز نتوانسته‌اند عشق و مهربانی و عاطفه خود را بی‌پرده بروز دهند.


 این مساله همواره می‌تواند در روابط زن و مرد زیان‌آور باشد و حتی در برخی مواقع برایشان بسیار گران تمام شود و به این ترتیب اکثر زنان، همسران خود را شریک احساسات حقیقی نمی‌دانند.


آنها در حالی که برای آزادی و استقلال خود ارزش زیادی قائل هستند و آن را بسیار مغتنم می‌شمارند، در اعماق قلب‌شان صداقت و وفاداری را می‌ستایند.

مردها از گفت‌وگو کردن با همسران خود فراری هستند

مردها صحبت کردن را دوست دارند، ولی گاهی اوقات برای آنکه مبادا همسر خود را آزار بدهند، سعی می‌کنند کمتر حرف بزنند.


 اتفاقا دنیای درونی آنها بسیار هم جالب است؛ ولی متاسفانه وقتی که شروع به حرف زدن می‌کنند، بلافاصله مورد قضاوت‌ها و حکم‌دادن‌های همسر خود قرار می‌گیرند.

مردها خود را عقل کل می‌دانند


این‌گونه افراد فقط در پی قضاوت رفتار سایرین هستند. ممکن است چنین مردانی اهل سیگار و تفریحات ناسالم نباشند، ولی مرتبا در حال ایرادگیری و انتقاد از اطرافیان هستند.


هیچ‌کس دوست ندارد زیاد مورد قضاوت قرار بگیرد. گاهی اوقات کم‌حرفی مردان باعث می‌شود که این‌گونه به نظر برسند؛ اما شاید حقیقت موضوع این نباشد.

 

زن‌ها از مردان بچه ننه به شدت گریزانند!


وقتی که زن و مردی رابطه خود را با هم آغاز و شروع به عشق ورزیدن به یکدیگر می‌کنند، حضور فرد سوم در رابطه‌شان مشکل به وجود می‌آورد. گاهی اوقات مادر همسر به طور مستقیم در رابطه آن دو دخالت نمی‌کند،


ولی به خاطر خصوصیت بچه ننه بودن پسرش، حضورش را در همه چیز می‌توان حس کرد. مردان بچه ننه همیشه همان کاری را انجام می‌دهند که مادرشان می‌خواهد و این مساله برای زن ناراحت‌کننده است.


 هنگام تصمیم‌گیری‌‌ها که فقط مربوط به زن و شوهر است، وقتی بزرگ‌ترها دخالت می‌کنند، همه‌چیز پیچیده‌تر می‌شود. در چنین روابطی نقش مادر بسیار پررنگ‌تر از همسر است.

 

چنین مردانی مرتبا همسر خود را با مادرشان مقایسه می‌کنند؛ به خصوص اگر همسرشان در مسائلی مثل آشپزی و خانه‌داری ضعیف‌تر از مادرشان باشد. وقتی که زن و شوهر در یک رابطه قرار می‌گیرند، افکار و احساسات خود را با هم تقسیم می‌کنند؛

 

اما با قرار گرفتن مادر در یک رابطه زن و شوهری، این رابطه دچار مشکل می‌شود؛ به‌ویژه اگر مادر از جزئی‌ترین مسائل خصوصی زن و شوهر مطلع باشد، مسلما مادر چون همواره به فکر دفاع از پسرش است، بیشتر مواقع قضاوت‌هایی می‌کند که به نفع پسرش باشد و این موضوع بیشتر عروسش را آزار می‌دهد.

 

چنین روابطی عواقب ناخوشایندی دارد؛ زیرا بعد از گذشت مدت کوتاهی، زن خانواده دیگر تمایلی به حضور در جایی که مادر شوهرش آنجاست، نخواهد داشت و این مساله کم‌کم به مرد خانواده یا همان مرد بچه ننه نیز سرایت می‌کند.

زنان کدامیک از خصوصیات مردان را می‌پسندند؟


البته رفتار کردن مطابق خصوصیاتی که جنس مخالف می‌پسندد، کار آسانی نیست. برخی از مردان بدون آنکه بخواهند خود را مطابق میل کسی تغییر دهند، جذابیت زیادی برای همسر خود دارند.

نه گفتن:

زن‌ها به دنبال مردانی هستند که چیزی برای ارائه کردن داشته باشند و بتوانند عقاید و نظرات خود را در بحث‌ها به زبان بیاورند. در واقع زنان از مردانی که شخصیتی منحصر به فرد دارند، خوش‌شان می‌آید.


شما نیز در مقام یک زن بهتر است روی تمام رفتارهای او کنترل نداشته باشید و در فتار خود تجدیدنظر کنید. برای آنکه رابطه گرم و صمیمی داشته باشید، بهتر است قدرت او را از او نگیرید.

بی‌پروایی در ابراز عشق و علاقه


خانم‌ها از ابراز علاقه همسرانشان بسیار خوشحال می‌شوند، آقایان در ابراز عشق و تمایل به برقراری رابطه با همسرشان بی‌پروا هستند و همین مساله برای زنان لذتبخش است. آنها به مردانی که نیروی جسمی بیشتری دارند، تمایل بیشتری نشان می‌دهند.

استقلال


شاید فکر کنید اگر همسرتان فقط با شما وقت بگذراند، از این مساله بسیار لذت خواهید برد؛ اما همواره مردانی که مستقل هستند و بموقع به کارهایشان می‌پردازند و گاهی اوقات با دوستانشان خوش‌گذرانی هم می‌کنند، برای زنان جذابیت بیشتری دارند.


از طرفی اگر بخواهید استقلال و آزادی عمل او را از او بگیرید، رابطه‌تان خیلی زود سرد می‌شود و او از بودن در کنار شما گریزان خواهد شد.


داشتن سرگرمی، تفریح و برخی کارهای دیگر، باعث می‌شود تا هنگامی که در منزل در کنار شماست احساس راحتی و آرامش بیشتری کند.

رمانتیک بودن
برخی از آقایان به عشق از نوع کلاسیک اعتقاد دارند. دائما برای همسر خود گل می‌خرند: در منزل شمع روشن می‌کنند، با همسرشان تماس تلفنی برقرار می‌کنند،

 

 به چشمان او خیره می‌شوند و احساسات قلبی خود را بروز می‌دهند. خانم‌ها نمی‌توانند از چنین آقایانی دوری کنند. این مردان رمانتیک نیاز همسر خود به احترام را برطرف می‌سازند و زنان بیشتر جذب آنان می‌شوند.

اعتماد به نفس
مردانی که کاملا مطمئن و با اعتماد به نفس هستند، همه آنها را به عنوان فردی مثبت می‌شناسند و قدرت و اراده او را بیشتر می‌پذیرند. آنها به ارتباط همسر خود با سایر آقایان حسادت نمی‌ورزند.

 

اگر فردی خود را بزرگ تصور کند، بی شک چنین تصوری در فرد مقابل او نیز ایجاد خواهد شد. مردی که اعتماد به نفس دارد، به دنبال تمجید و تایید خانم‌ها و دیگران نیست و همین باعث می‌شود تا بیشتر مورد توجه باشد.

زیرکی و بامزه بودن


این‌گونه افراد تمام اطرافیان خود را به وجد می‌آورند و باعث شادی و خوشحالی همسرشان می‌شوند. سیاست خنداندن و سرگرم کردن، سیاست جذابی برای مردان است که باعث می‌شود زنان آنها از بودن در کنارشان خسته و کسل‌ نشوند.

با ملاحظه بودن


مردان باملاحظه برای همسران خود در را باز می‌کنند، صندلی را بیرون می‌کشند، برای احساسات آنها ارزش قائل هستند و با آنها با بدی، بی‌ادبی و شرارت برخورد نمی‌کنند. زنان نیز برای چنین مردانی احترام ویژه‌ای قائل هس

نوشته شده در ٢٢ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط Elmira یادگاری برای من ()

فقط به یاد تو مهربونی که خودت می دونی چه بخاطرم باشی یا به خاطرم نباشی همیشه

تو دل خواهریت جا داری تا ته دنیا حتی اگه باز بی خبرم بذاری بدون خواهریت بیادته

و دوست داره بازم باید تنهایی شمع های تولدت و روشن کنم ؟  باشه به سلامتی خودت

شمع ها رو روشن می کنم اما قول بده هر کدوم از شمع ها رو به یه نیتی روشن نگه

داری اینبار این خواسته ی منه  شمع سلامتیت ... شمع بزرگیت ...شمع مهربونیت

شمع اون قلب بزرگی که فقط من فهمیدم وسعتش مث دریاست  شمع موفقیت ...شمع 

خوبیات ....شمع خنده های از ته دلی که همیشه به من می گفتی داشته باشمش ...

یه شمع دیگه اینکه هیچ وقت آبجیت و از یاد نبری همین طور که تو دلم موندگاری .

و اما همه ی اینا رو گفتم که بگم :

تموم لحظه های عمرم بدرقه  ی نفس کشیدن توست به دنبال  کوچیکترین فرصت بودم

تا بزرگترین تبریک و نثار قلب مهربونت کنم ورق خوردن برگ سبز دیگری از زندگیت

و تبریک می گم تولدت آذین زندگیم باد ...

در آخر بازم می گم هر کجا هستی حتی تو دورترین نقطه بدون هیچ وقت محبت هات از

یاد من نمی ره حتی اگه منم تو دور ترین نقطه ازت بی خبر باشم  .اینا فقط جرعه ای

از جبران محبتاته ...       " همیشه بیادت : خواهرت "

 


 


 

نوشته شده در ٢٠ فروردین ۱۳٩۱ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط Elmira یادگاری برای من ()

 

 

 


                    کوچکتر باشد یا بزرگتر ...چه فرقی می کند ؟

                      باید آنقدر مرد باشد که پای حرفش بماند

                        تا به آرامش برسی !

                   وگرنه دهان هر نامردی بوی بد : دوست دارم " های الکی می دهد !!؟

 

 

 

 

 


                   بار آخر من ورق را با با دلم بور می زنم  ...بار دیگر حکم کن !

                   اما نه بی دل ... با دلت  دل حکم کن  حکم دل ...

                   هر که دل دارد بیاندازد وسط !    

                    تا که ما دلهایمان را رو کنیم !

                   دل که روی دل بیوفتد عشق حاکم می شود ! 

                   پس به حکم عشق بازی می کنیم !

                    این دل من ! رو بکن حالا دلت را ...!

                    دل نداری؟  بور بزن اندیشه ات را !؟

                     حکم لازم : دل گرفتن ...دل سپردن ...

                     هر دو لازم ....عشق لازم !!!؟

 

 

 

 

          ا گر روزی بین رفتن وماندن شک کردی حتما برو ! چون نمی بایست کار به

             شک می کشید که بیا ندیشی یا نیا ندیشی ! همان لحظه شک  کار تمام است

                  نه اسمش عشق است نه علاقه  نه حتی عادت !!!

 

 

 برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید

 

                       وفاداری   ؟   ......... خدابیامرزدش

                       صداقت   ؟........یادش گرامی

                        غیرت    ؟........به احترامش یه لحظه سکوت !

                        معرفت   ؟........یابنده پاداش می گیرد !

                        عشق     ؟...... از دم قسط

                            واقعا به کجا چنین شتبابان ؟؟؟؟

 

 برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید

 

        مردانگی ات را با شکستن دل دختری که دیوانه ی توست ثابت نکن !

        مردانگی ات را با غرور بی اندازه ات به دختری که عاشق توست ثابت نکن!

        مردانگی ات را زمانی می توانی نشان دهی که دختری با تمام تنهاییش  به تو

  تکیه کرده ...که دختری با تکیه با غرور تو ...به قدرت تو در این دنیای پر از نامردی

                   قدم بر می دارد ....!!؟

 

 

برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید

 

                 گفت : دعا کن می آید ! گفتم آن که با دعا بیاید به نفرینی می رود !

                 خواستی بیایی با   دعا   نیا ! با   دل   بیا ....!؟

 

 

 

            دیوارها هم عاشق می شوند  یادگاری ننویسید اگر قصد برگشتن ندارید !!!

 

 

 

 

                           آنقدر دلم را شکستند

                      که تمام راه های منتهی به دل خراب شده است

                          چندیست تابلو زده ام .....

                         کارگران مشغول کارند آهسته برانید !

                    نه برای دل شکسته ام ! برای شما که از زخم دلم زخم برندارید !

                      شاید دلیل شکستن دل ارزان بودن آن است !!!

 

 

 

 

          شده ام معادله ی چند مجهولی ...این روزها ...هیچ کس از هیچ راهی

               مرا نمی فهمد ....!؟

 

 

 

 

   پسرهای ما عادت دارند دوست دختر خودشون و نگیرن و با دوست دختر مردم ازدواج

     کنند....

 

 برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید

 

                           حرفش را ساده گفت : من لایق تو نیستم !

                           اما نمی دانم خواست لیاقتم را به من یاد آوری کند یا

                             خیانت خودش را توجیه ....1؟!؟

 

 

 برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید

 

             کسی چه می داند که امروز چندبار فرو ریختم از دیدن کسی که تنها لباسش

             شبیه تو بود !!!؟

 

 

 

برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید

 

       ساکت که می مانی می گذارند به حساب جواب نداشتنت  عمرا بفهمند داری جان

        می کنی تا حرمتها را نگه داری .....!؟!؟


نوشته شده در ٢٢ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط Elmira یادگاری برای من ()

 

         قدرت و صلابت یک مرد در پهن بودن شونه هاش نیست بلکه در اینه که

          چقدر می تونی به اون تکیه کنی و اون می تونه تورو حمایت کنه .

         قدرت و صلابت یک مرد این نیست که چقدر بتونه صداشو بلند کنه 

          بلکه در اینه که جملات ملایمی رو می تونه تو گوشات زمزمه کنه ...

         قدرت  و صلابت یک مرد این نیست که چندتا رفیق داره بلکه در اینه که

         چقدر با فرزندانش رفیقه ....

         قدرت و صلابت یک مرد این نیست که چقدر تو محیط کار قابل احترامه

         بلکه در اینه که چقدر در منزل مورد احترامه ....

         قدرت و صلابت یک مرد این نیست که چقدر دست بزن داره بلکه به اینه که

         چه دست نوازشگری می تونه داشته باشه ....

         قدرت و صلابت یک مرد به این نیست که چندتا زن عاشقشن بلکه به اینه که

         تنها عشق واقعی یه زن باشه ....

        قدرت و صلابت یک مرد به این نیست که چه وزن سنگینی رو می تونه بلند 

        کنه  بلکه  بستگی به مسائل و مشکلاتی داره که از پس حل اون بر بیاد ....

 

 

نوشته شده در ۱٩ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ توسط Elmira یادگاری برای من ()

 

یواش گفتم دوست دارم واسه اینه که نشنیدی

بلد   نیستم   که   بد  باشم نگو اینو نفهمیدی

بذار باشم  کنار تو کنار عطر این  احساس

بذار حبس ابد باشم تو عشقی که برام رویاست

 

 

بذار با گریه  اینبارم  بگم خیلی دوست دارم

اگه  بازم  پشیمونی  به  روت اصلا نمیارم

دلم می گیره هر روزی که می بینم تو دلگیری

دارم می میرم از وقنی سراغم  و  نمی گیری

 

 

نگاهم  و از  تو  دزدیدم  با این چشمای  غمبارم

نمی خواستم بدونی که چقدر چشماتو دوست دارم

ولی  با  گریه  اینبارم  می گم خیلی دوست دارم

اگه بازم پشیمونی به روت اصلا نمیارم ....؟!؟

نوشته شده در ۱٥ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط Elmira یادگاری برای من ()

دانی  که  چرا  مهر  جبین خاک حسین است؟

چون قبله ی دل پیکر صد چاک حسین است !

 

 

دانی  که  چرا  چوب  شود  قسمت  آتش؟

بی حرمتیش بر لب ودندان حسین است !

 

 

دانی  که  چرا  آب  فرات  است  گل آلود ؟

شرمنده  ز لعل  لب  عطشان  حسین  است !

 

 

دانی  که  چرا  کعبه ی  حق  گشته  سیاهپوش  ؟

یعنی   که   خدا   هم   عزادار   حسین   است ...؟!؟


 


 


 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ٦ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط Elmira یادگاری برای من ()

اعتراف می کنم چند سال پیش با یکی از دوستام  (البته زیاد هم صمیمی نبودیم) سوار تاکسی

بودیم وسطای راه که رسیدیم دوستم دستشو کرد تو جیبش که کرایه رو حساب کنه ...منم

با داد و فریاد دستشو گرفتم و گفتم ... عمرا اگه بذارم حساب کنی ....اصلا ...به هیچ وجه ...

از دستت ناراحت می شم !!! و از این حرفا که یهو دوستم گفت : نوکرتم ...دستمو شکوندی

بابا یک دقیقه صبر کن ...می خوام گوشیمو از جیبم در بیارم یعنی من ( سنگ رو یخ شدن)

رو اونجا با تمام وجود احساس کردم .

 

اعتراف می کنم وقتی که بچه بودم بدون  اجازه مامان و بابا تلویزیون روشن کردم چند

دقیقه قبل از اومدنشون برای اینکه متوجه نشن با یک پارچ آب روی تلویزیون ریختم تا

زودتر خنک بشه .

 

اعتراف می کنم بچه که بودم مجری برنامه کودک  می گفت : نقاشی هاتو واسم بفرستید

منم نقاشی می کشیدم و ازپشت تلویزیون ( از اون مدل مبلی های قدیمی) می نداختمش تو .

همش هم منتظر بودم نقاشی هامو نشون بده ....و وای از اون روزی که تعمیر کار اومد

وقتی پشت تلویزیون و باز کرد .....

 

 

اعتراف می کنم بچه که بودم خانواده منو صبح از خواب بیدار می کردن که برم نون بگیرم

منم که اعصابم بهم می ریخت می رفتم تو صف نونواییمی خوابیدم و بعد می اومدم و

می گفتم نون تموم شد بعد یکی دو روز اومدن تو صف (موقع خواب) مچم و گرفتن ...

 

اعتراف می کنم وقتی بچه بودم سنجاقکها رو خیلی دوست داشتم ...یه قرقره بر میداشتم

نخ رو از یه طرف می بستم به دمش از ته قرقره پروازش می دادم بدبخت بی حال می شد

غش می کرد دیگه پرواز نمی کرد بعضی اوقاتم دوس داشتم غذایی که می خوره کجاش

می ره سرشو یهو از تنش جدا می کردم می دیدم معده ش به کله ش آویزونه ....

 


 

اعتراف می کنم می کنم 5 ساله م بود مامانم می خواست بره نونوایی منم پیله ش شدم

من می خوام برم نونوایی به هر حال سبد نون و ازش گرفتم و بابام بهم گفت رفتی اونجا

از نفر جلوییت بپرس صف 2تایی ها کجاست ؟ پشت سرش وایستا منم خوشحال راه

افتادم 5 دقیقه نگذشته بود گریون برگشتم بابام پرسید بهت نون ندادن ؟ گفتم نه !

گفت صفتو گرفتن ؟ گفتم نه ! گفت: پولتو ازت گرفتن؟ گفتم نه ! گفت پس چرا گریه

می کنی؟ گفتم چون کسی نبود ازش بپرسم صف دو تایی کجاست ؟!!

 

 

اعتراف می کنم بچه که بودم براده های پاکن رو جمع می کردم می ذاشتم تو یخچال

منجمد بشه تا دوباره پاکن به دست بیاد ولی هیچ وقت درست نمی شد !!!

 


 

 

نوشته شده در ۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط Elmira یادگاری برای من ()


Design By : Pichak